`*•.و باز هم برای تو.•*´
از وجودم هرچه می خواهی تمامش مال تو من فقط یک لحظه دیدارت کنم تنها همین
`*.¸.*´ عشق`*.¸.*´ عشق فرمان داده که به تو فکر کنم `*.¸.*´ عشق`*.¸.*´ عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده با چشمان تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني درجهان رسواشدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني اعتبار لحظه ها عشق يعني سجده بر سجاده ها عشق يعني يک تبسم يک نماز عشق يعني عالمي در راز و نياز عشق يعني سوختن از تشنگي عشق يعني سوختن از بيدلي عشق يعني يک شقايق غرق خون عشق يعني درد و محنت در درون عشق يعني انتهاي هرچه راز عشق يعني راز شبهاي دراز عشق يعني يک سوال بر هر جواب عشق يعني يک سوال بي جواب عشق يعني آخر خط بهشت عشق يعني دوزخ بي سرنوشت عشق يعني رنگ شادي رنگ نور عشق يعني ظلمت تاريکي رنگ گور عشق يعني سوختن با ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار عشق يعني لحظه ديدار توبي عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني لاله اما بر چمن عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن صد سخن دارد وليکن بي صدا عشق من يعني تنهايي `*.¸.*´ يادت اينجاست `*.¸.*´ تو برنگشتي ولي يادت اينجاست خيالتم مثل خود تو زيباست تو بي وفا شدي گذشتي از من آخ كه چه ساده بود برات گذشتن توبرنگشتي ولي تا هميـــشه چشماي تو فراموشم نميشه رفيق نيمه راه شدي نموندي عشق منو از تو چشام نخوندي تو برنگشتي ولي اين دل من عاشقته ، عاشق از تو خوندن بهونه كردي بيخودي سفر رو تنها گذاشتي دل دربه در رو `*.¸.*´ آخرين برگ پاييزي `*.¸.*´ آخرين برگ پاييزي لحظه اي پيش از درخت افتاد فكر ميكرد ديگه آزاده غافل از رفتنش بر باد فكر ميكرد كه درخت زندون ، شاخه هاش قفل و زنجيره هر كي رفت زده و برده ، هر كي هست تو قفس گيره اون ميخواست كه جدا باشه از رسوم قديمي دشت هميشه روز شمار رفتن بود ، پي وقت جداشدن ميگشت نمي دونست راه برگشتي نداره بعد از افتادن از درخت كه جدا باشه ميرسه زود لحظهْ مردن خشك ميشه رو زمين سرد ، ميميره زير پا آخر و درخت زنده ميمونه ، برگ ميده باز بهار از سر
که به تو فکر کنم
روزو شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم
دوستم داشته باش
دوستم داشته باش
من به ان می ارزم که به من تکیه کنی
گل اطمینان رو تو به من هدیه کنی
تو به من هدیه کنی
عشق فرمان داده که به تو فکر کنم
که به تو فکر کنم
روزو شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم
دوستم داشته باش
دوستم داشته باش
من به آن می ارزم که به من تکیه کنی
گل اطمینان رو تو به من هدیه کنی
تو به من هدیه کنی
من به آن می ارزم که در این قربانگاه تو بدادم برسی
تو نجاتم بدهی از غم بی همنفسی
تو به آن می ارزی که گریه بارانم را بتو تقدیم کنم
به تو تقدیم کنم
دوستم داشته باش
دوستم داشته باش
من به آن می ارزم که به من تکیه کنی
گل اطمینان رو تو بمن هدیه کنی
تو به آن می ارزی تا اسیر تو شوم
که به یمن نفست آنقدر زنده بمانم تاکه پیر تو شوم
تو به آن می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم
به تو تقدیم کنم
عشق فرمان داده که به تو فکر کنم
که به تو فکر کنم
روزو شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم
دوستم داشته باش
دوستم داشته باش
من به آن می ارزم که به من تکیه کنی
گل اطمینان رو تو به من هدیه کنی
تو به من هدیه کنی
دوستم داشته باش
دوستم داشته باش
من به آن می ارزم که به من تکیه کنی
گل اطمینان رو تو به من هدیه کنی
تو به من هدیه کنی
| :قالبساز: :بهاربیست: |






