تبليغاتX
`*•.و باز هم برای تو.•*´


`*•.و باز هم برای تو.•*´

از وجودم هرچه می خواهی تمامش مال تو من فقط یک لحظه دیدارت کنم تنها همین

Realy Love You 

واقعا دوستت دارم

Even tough sometimes it may not seem so

گرچه شاید گاهی چنین به نظر نرسد

Sometimes it may not seem that I love you

گاه شاید به نظر رسد که عاشق تو نیستم

Sometimes it may not soom that I even like you

گاه شاید به نظر رسد که حتی دوستت هم ندارم

It is at these times that you really need to

ولی درست در همین زمان هاست که

Understand me more than ever

باید بیش از همیشه مرا درک کنی

Because it is at these times

چون در همین زمان هاست

That I love you more than ever

که بیش از همیشه عاشق تو هستم

But my feeling have been hurt

ولی احساساتم جریحه دار شده است

Even tough try not to

با اینکه نمی خواهم

I know that I am acting cold and indifferent

می بینم که نسبت به تو سرد و بی تفاوتم

It id at thesetimes that I find it so hard to express my feelings

درست در همین زمان هاست که می بینم بیان احساساتم برایم خیلی دشوار است

Often what you have done to hurt my feeling is so small

اغلب کرده ی تو که احساساتم را جریحه دار کرده است بسیار کوچک است

But when you love someone like I love you

ولی آنگاه که کسی را دوست داری آن سان که من تو را دوست دارم

Small things become big things

هر کاهی کوه می شود

And the first thing I think about

و بیش از هر چیزی این به ذهنم می رسد

Is thst you do not love me

که دوستم نداری

Please be patient with me

خواهش می کنم با من صبور باش

I am trying to be more honest with my feeling

می خواهم با احساساتم صادق تر باشم

And I am trying not to be so sensitive

و می کوشم که این چنین حساس نباشم

But in the meantime

ولی با این همه

I think you should be very confident that at all times

فکر می کنم باید اطمینان داشته باشی که همیشه

In every way possible

از همه ی راه های ممکن

 

 

عادت منه شب و روز از تو گفتن

تو همه ثانیه ها به یاد تو ماندن

فاصله بین ما یه دنیاست

اما یادت نزدیک تر از نفسهام

صدای دل نشینت تو سکوت تلخ من غوغا میکند

حرف های شیرینت آتش به قلبم می زند

چشم های زیبایت خواب را از من می رباید

هق هق گریه هایم سکوت شب را می آزارد

تو را کم دارم دلم تو را بهانه میکند

شب و روز گریه و زاری و گلایه میکند

یکی را دوست میدارم و در قلبم او را احساس میکنم
او همان ستاره درخشان اسمان شبهای دلتنگی ,تیره و تار من است
او همان خورشید درخشان اسمان روزهای زندگی من است
اری او همان مهتاب روشنی بخش شبهای من است
قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساسات پاک قلبم می باشم
او همان فرشته ای است که با بالهای سفیدش مرا به اوج اسمان ابی برد
مرا با دنیای دوستی و محبت اشنا کرد
یکی را دوست میدارم....
همان کسی که هر شب قصه لیلی و مجنون را در گوشم زمزمه میکرد
مرا به خواب عاشقی میبرد
کسی که مرا ارام میکرد و معنی دوستی و دوست داشتن را به من می اموخت
اینک که با من نیست معنی واقعی دوست داشتن را میفهمم
و تنهایی را واقعا احساس میکنم
او برایم مثل ابرهای زود گذز نیست ,
او برایم مثل اسمان میماند که همیشه بالای سرم است
اسمان وقتی ابری میشود من هم از دلگیری او بارانی میشوم
اری من همان اسمان ابری هستم
یکی را دوست میدارم....
او دیگر یکی نیست , او برایم یک دنیا عشق است
پس با من بمان ای کسی که تو را دوست می دارم
پس نرو و با من بمان و تسلیم احساسات پاک من باش
ای خورشید اسمان روزهای من
ای مهتاب روشنی بخش شبهای من
ای روشنی بخش شبهای تیره و تار من ای اسمان زندگی من
ای همدم زندگی من
با من باش با من باش
چون تورا و فقط تورا دوست میدارم
اری تو را دوست میدارم..فقط تو را !!!!!!!!!!!!!

منتظرتم عزيزم

آن لحظه كه نگاهم به نگاهت دوخته شد

دل از درون سينه به دست تو ربوده شد

همه جانم آتش گرفت و شدم پر از نياز

دستانم در حسرت نوازش گيسوي تو شد

تا به خود آمدم ديدم عاشق شده ام

زان پس خواب هم ز چشمانم ربوده شد

در يك شب تاريك، غرق در رؤيا شدم

همه جانم محتاج گرماي وجود تو شد

ياد آن لبانت كه آمد به خاطرم

لبان خشكيده ام در آرزوي يك بوسه شد

نميدانم چرا دل به سادگي از من برفت

همي دانم كه سجاده اش به سوي كوي تو شد

بوي خوش آن فضاي روحاني اش

بر گرفته از بوي خوش گيسوي تو شد

 

همیشه منتظرت می مونم...

باز ای باران ببار
بر تمام لحظه های بی بهار
بر تمام لحظه های خشک خشک
بر تمام لحظه های بی قرار

باز ای باران ببار
بر تمام پیکرم موی سرم
بر تمام شعر های دفترم
بر تمام واژه های انتظار

باز ای باران ببار
بر تمام صفحه های زندگیم
بر طلوع اولین دلدادگیم
بر تمام خاطرات تلخ و تار

باز ای باران ببار
غصه های صبح فردا را بشوی
تشنگی ها خستگی ها را بشوی
باز ای باران ببار
...

.::.من واژگون.::.  

من واژگون من واژگون من واژگون رقصیده ام

من بی سر و بی دست و پا در خواب خون رقصیده ام

میلاد بی آغاز من هرگز نمی داند کسی

من پیر تاریخم که بربام قرون رقصیده ام

فردای ناپیدای من پیداست در سیمای من

این سان که با فرداییان در خود کنون رقصیده ام

منظومه ای از آتشم آتشفشانی سر کشم

در کهکشانی بی نشان خورشید گون رقصیده ام

ای عاقلان در عاشقی دیوانه می باید شدن

من با بلوغ عقل در اوج جنون رقصیده ا م

میلاد دانایی منم پرواز بینایی منم

من در عروجی جاودان از حد فزون رقصیده ام

با رقص من در آسمان رقصان تمام اختران

من بر بلندای زمان بنگر که چون

 

 

.::.فکر ميکردم .::.

فکر ميکردم تورو ديدن يه تولد يه طلوع تو غروب آشنايي

ندونستم که رسيدن يه بهونست ...

يه بهونه واسه لحظه جدايي ... جدايي

بي تو غريب غربتم آماده شکستنم ...

با من بمون بمون بمون با من که عاشقت منم منم منم

ندونستم نرسيده تو شروع قصه ميري

آرزوي زندگي رو ميري و ازم ميگيري

ندونستم که رسيدن يه بهونست واسه رفتن

واسه پر پر شدن تو ... واسه ويرون شدن من

.::.منتظرت مانده ام.::.

عمریه تو کوچه های شعرم منتظرت مانده ام

باز هم از دلتنگی تو دیوانه شده ام

بازهم از غصه تو همه را پریشان کرده ام

از اسمت سیاه شده اند دیوارهای کوچه های شعرم

رسوای عشق تو منم من آواره ی این کوچه هام

حرف اول وآخر من تویی ای عشق جاودانه من

کاش از کوچه های شعرم بگذری

نگاه کنی به این عاشق در به در

کاش نور وجودت را بپاشی

بر دنیای تاریک وتار من

کاش کوچه هام از عطر تو پر باشه

نمی خوام به جز تو کسی باشه

بیا که می خواهم برایت یک شعر تازه بسرایم

ای پادشاه بیت های شعرم

همیشه عاشقت می مانم

بی تو نمی ماند از من هیچ اثر

فقط از عشقت شعرهایی به یادگار

بی تو من اینجا نمی مانم

کوله بارم را می بندم

همسفرمرگ می شوم و ...

به سرزمین دوری  

.:منو ببخش:.

منو ببخش که ندیده میگرفتم التماس اون نگاه نگرونو

منو ببخش که گرفتم جای دست عاشق تو دست عاشق دیگرونو

لایق عشق بزرگ تو نبودم خورشید بانو

قافل از معجزه تو شد وجودم اسیر جادو

منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم منو ببخش

تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم

که نیاوردی به روم هر جا دلت رو میشگستم

منو ببخش منو ببخش منو ببخش

:.می میرم برات .:

نمیدونستی می میرم بی تو بدون چشات رفتی از برم

تو نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات

آرزوم که نمی دونستی که من می میرم برات

عاشقم هنوز نمی خواستی که بمونی یا بسوزی به ساز دلم

گفتی من میرم تو میخواستی بری تا فرداها آره خوشکلم

برو راهی نیست تا فرداها آره خوشکلم

سفرت بخیر اگه میری از این جا تک و تنها تا یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور

سفرت بخیر برو گر شکستی ز من می تونی دوباره بساز

از دلی شکسته نا امید خسته تو باز برو تو بازم برو

نمی خوام بیای نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی

نمی خوام مثل یه شمع بسوزی برام تا نموم بشی

 برو تا بزرگی می خوام  که فقط آرزوم بشی

 

 

تو را میخواهم و دانم که هرگز

 

به کام دل در آغوشت نگیرم

 

تویی آن آسمان صاف و روشن

 

من این کنج قفس، مرغی اسیرم

 

زپشت میله های سرد و تیره

 

نگاه حسرتم باشد به رویت

 

در این فکرم که دستی پیش آید

 

ومن ناگه گشایم پر بسویت

 

در این فکرم که در یک لحظه غفلت

 

از این زندان خامش پر بگیرم

 

به چشم مرد زندانبان بخندم

 

کنارت زندگی از سر بگیرم

 

در این فکرم من و دانم که هرگز

 

مرا یارای رفتن زین قفس نیست

 

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

 

دگر از بهر پروازم نفس نیست

 

 

کاش آسمان ميدانست درد من چيست !
کاش ميدانست نياز
من چيست!
کاش ميدانست به يک قطره باران نيز قانعم....
کاش آسمان ميدانست درد مني که همان کوير خشک و بي جانم چيست!
دلم مثل کوير از محبت و عشق خشک و بي جان است ، عاشقم ولي ، يک عاشق تنها!
يک عاشق بي کس ! عاشقي که معشوقش در کنارش نيست....
کاش دريا ميدانست کوير چيست!
راز درون دريا رويايي است محال براي همان کوير تنها!
دلم مثل کوير آرزوي ديدن دريا را دارد اما دريايي نيست تنها يک خواب است و بس!
کاش باران ميدانست معني انتظار چيست ....
مني که همان کوير تشنه و بي جانم سالهاست که انتظار يک قطره باران
را ميکشم اما افسوس که اين انتظار بيهوده است....
و اي کاش آسمان ميدانست درد دل

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 9:51 توسط سارا| |


:قالبساز: :بهاربیست: